أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
464
تجارب الأمم ( فارسى )
پس چون احمد بن بويه به سوى او رفت ، [ ابن الياس ] بىجنگ به سگستان رفت . [ بويه ] يك سردار را جانشين خود در « بم » نهاده به سوى « جيرفت » رفت كه قصبهء كرمان است ، چون به نزديك « جيرفت » رسيد ، فرستادهء على بن زنجى به نزد او آمد . او سردار كوچ و بلوچ [ 1 ] بود و به على بن كلويه شناخته مىشد . او و نياكانش بر آن بخشها چيره بودند ولى با هر دولت كنار مىآمدند و براى نمايندهاش كرنش كرده باج * مىفرستادند ، ولى به پيشگاه كسى نمىرفتند [ 2 ] . او همين باج را بطور معمول براى احمد بن بويه نيز بفرستاد ولى او در پاسخ گفت : اين رفتار بسته بدستور برادرم على بن بويه است . من بايد به « جيرفت » درآيم و از آنجا ، دربارهء آن براى برادرم پيام و نامه بفرستم ، پس دستور داد كه از شهر دور شود ، و او نيز پذيرفته ، پيرامون ده فرسنگ از شهر دور شده ، در سنگلاخى بيراهه فرود آمد و پيامهايى داد و ستد كردند تا قرار شد گروگانى بفرستد ، كه فرستاد و پيمان بست كه ساليانه يك ميليون درم براى خراج آن شهرستان بفرستد . او يكصد هزار درم نيز به نام پيشكش داد كه از خراج كاسته نشود ، و خطبه به نام او كرد و پيش پرداخت خراج را براى هموار كردن راه سازش بفرستاد . با اين همه ، كور دبير به احمد بن بويه پيشنهاد كرد كه پيمان شكنانه بر او شبيخون زند ، زيرا كه او و يارانش بر پيمان پايان دشمنى دلبستهاند و آمادگى دفاعى ندارند ، پس بويه مىتواند دارائى و گنجينههاى ايشان را بربايد و بر شهرهايشان چيره شود و پيروزى بىمانند بدست آرد . گزارش فرايند اين پيمان شكنى : ابو حسين احمد بن بويه ، به انگيزهء جوانى و كمى سن ، فريب دبير خود را خورده * ، از راه ديندارى و مردانگى دور شد . او سرداران بزرگ سپاه را گرد آورده بار و بنهء
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : « رئيس القفص و البلوص . . . » براى شناخت كوچها قفصها . ن . ك . احسن التقاسيم ترجمهء منزوى : 694 و 695 . [ ( 2 - ) ] M . متن : « و لا يطؤن بساطه . . . » .